آی آدمااااا ... چرا بعضیاتون تو تنهاییاتون هی میشین فکرای بیهوده میکنین تا یهو بزنین به سیم آخر ؟ چرا همش ناله میکنین تو وبلاگاتون؟ ... چرا همش میگین رسیدین ته خط؟ ... چرا همش بغضهای ورم کرده دارین؟ ... چرا قاطی میکنین یهویی؟ ... چرا همش درد میکشین و منتظرین یکی بیاد دستتونو بگیره؟... چرا خودتون به خودتون یا علی نمیگین ؟ چرا انقدر میگین نمیتونم ... نمیتونم ؟

پسرا ، دخترا چرا بعضیاتون سر مامانییاتون داد میکشین؟ ... چرا به دوست دختراتون بیشتر از مادراتون دل بستین؟ ... چرا به دوست پسراتون بیشتر از باباهاتون احترام میذارین ؟ ... چرا انقده بی ادب شدین؟ ... چرا حرفای بد میزنین؟ ... چرا برای زبونتون حرمت قائل نمیشین؟ ... چرا خودتون و زدین به اون کوچه ِ ؟ ...
چرا بعضیاتون انقده دل بابا و ماماناتون و میشکنین؟ ... چرا بلبل زبونیتون فقط برای دیگرانی ِ که عابر و رهگذرن اما به خونواده هاتون یه ذره فقط یه ذره ادب و احترام نمیذارین؟ ... چرا فکر میکنین خودمونی بودن یعنی بی ادب بودن؟ ... چرا به باباها و ماماناتون میگین هیچ کاری برامون نکردین؟ ... شما چکار کردین برای اونا؟ ... مگه نه که همه آینه ایم ... فکر کردین چه خبره ؟ فکر کردین کی هستین اصلا؟ یه خرده شرف خوب چیزیه والله ... به دستای باباها نگاه کنین ... یه خرده به چشمای مامانا نگاه کنین ... چرا انقده گم و گور شدین ؟ ... یه خرده بشینین فکر کنین ... فکر کنین آخه ...
بعضی وقتا میگم اگه من جای بعضی از مامان و باباهای شما بودم تیکه تیکه تون میکردم بعد میریختمتون تو آسیاب ، بعدش که ریز ریز شدین حسابی ، آتیشتون میزدم بعدش خاکسترتون و میریختم تو آب دریا ... که قاطی آب دریا بشین و طهارت پیدا کنین که اصلا دیگه اینجا این شکلی نمونین ؟
دخترا چرا بعضیاتون حیاتونو از دست دادین؟... چرا معنی ِ حیا و عفت براتون گم شده؟... آخه چقدر چشمک برای این و اون خرج میکنین؟ ... چرا دل ضعفه میگیرین وقتی یه پسر بهتون میگه: تو خیلی ماهی ... بابا باور کن که از تو بهتر هم پیدا میشه ... باور کن که تو هم رهگذری ... برای چی انقده بوی حقارت گرفتین ؟ برای چی انقده بوی بد ِ بی حیایی میدین؟ ...
پسرا چرا بعضیاتون غیرتتونو دارین از دست میدین؟ ... چرا یادتون میره که خودتونم خواهر و مادر دارین؟ ... چرا انقده بعضی وقتا فکر میکنین خیلی میفهمین؟... یا اینکه اگه فهمیدین که خیلی هم فهمیده نیستین تلاش نمیکنین برای اینکه فهمیده بشین ... چرا همش منتظر یه دست ِ یاریگر نشستین؟ ... دیر میشه ها ...
خودتون و تربیت کنین ...
روزاتون داره میگذره بعد میبین کل عمرتون رفت و شما سر ِ کوچه و دم ِ مدرسه و نزدیک ِ دانشگاه هی ول میگشتین ... که چی ... که به یکی بگین میمیرین برای چشماش ... که به یکی بگین مهربونترین دنیاست ... آخه چرا خودتو زدی به نفهمی ؟ وقتی تو حرمت ِ مادر مهربونتو نمیشناسی وقتی تو محبت ِ پدرتو نمیبینی چطوری یهویی انقده چشمات باز شده که تو چند ثانیه یا چند روز یا یک سال محبت ِ یکی دیگه رو دیدی ؟ از اول بچگیت رو محبتای بزرگترات کور بودی حالا یهویی برای یه تازه رسیده بینا شدی ؟ برو بابا جون ... به قول خودت بیشین بینیم باااااا !
میخوای بگی دنبال ِ نیمه ی گمشده ات میگردی ؟ اصلا تو میفهمی نیمه ی گمشده یعنی چی ؟ اصلا اگه نیمه ی گمشده ای هم هست تو خودت که مثلا نیمه هستی خودتو شناختی ... خودت از کار خودت سردر میاری ؟
اصلا خودتو تربیت کردی که حالا راه افتادی دنبال ِ نیمه ی گمشده ات میگردی ؟ ... اگه نیمه ی گمشده ات رو هم به قول خودت پیدا کردی ... نیمه ی گمشده ات فقط به ناله و التماس و دوس ِ ت دارم دوس ِ ت دارم گفتن ِ تو نیاز داره ؟ ... نیست که گریه هاتم که خیلی خوشگله ... نیست که خیلی بوی مردونگی میده ...
پسرا بعضیاتون چرا انقده شبیه دخترا شدید؟ حساس ... زودرنج ... از اشک و گریه و خون ِ جیگر و حسرت حرف میزنین ... چندش آور شدین چقدر ... دلبری میکنین عین دخترا ...
دخترا بعضیاتون چرا شبیه پسرا شدید؟ ... دختر بودن یادتون رفته؟ ... بعضی وقتا لات میشین ... حرفای مردونه میزنین ... تهوع آور شدین چقدر؟ ... چرا پرت و پلا به هم میبافین؟ ...
چرا بعضیاتون صبور نیستین ؟ ...
دخترا چرا بعضیاتون گولخورای ِ ساده ای شدین ؟ پسرا چرا بعضیاتون گولزنای ِ بدی شدین ؟ ...
چرا بعضیاتون انقدر خالی شدین ... چرا انقدر بی هدف شدین ... چرا میخواین همه بدونن کمبود ِ عاطفی دارین ... چرا محبت و گدایی میکنین ... پس کجاست اون غرور ؟ ...
وقتی برنده ای مرتكب اشتباه می شود، می گويد « اشتباه كردم » . وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه می شود، می گويد « تقصير من نبود »
برنده، با جبران اشتباهش تأسف و پشيمانی خود را نشان می دهد. بازنده، می گويد «متأسفم»، اما در آينده اشتباه خود را تكرار می كند.
