
عیدتون خیلی خیلی خیلی مبارک
ناخونک زدن به آجیلا ... بیست تومنی و پنجاه تومنی تا نخورده ی عیدی ِ آقا جون ... نیشگونای ریز و خط و نشونای کف دست مامانی به وقت دست درازی به شیرینیا ... ... دید و بازدیدای سالی یه بار ... کفشای سفید و لباسای قرمز و موهای دم موشی ... دلگیری بعد از ظهر روزای عید بعد از دیدن کارتون سندباد و ... تیکه تیکه شدن عروسک آبجی خانوم به همت دستای پرتوان من ... تلنبار شدن مشقای عید تا شب سیزده بدر بعدشم با خطای خرچنگ قورباغه مشقا رو نوشتن ... رفتن مسافرت بی هیچ دغدغه ای ... دیگه دیگه ...
همه ی دلخوشیها شد پنج خط ... چقدر زود گذشت ... چقدر زود
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 * شقایق بیات

