
فرزاد جان ، بزرگ شدی پسرم !
تو بزرگ میشی و این مادر روز به روز کوچیکتر ... نور چشمم ! منت گذاشتی به اردیبهشت و تقویم خونگی این مادر ... چه رویداد ِ رویایی ِ نقره ای رنگیه تولد نازنین تو ... دلم میخواست ۲۹ تا کبوتر داشتم ... اونوقت امروز برای دلخوشی تو همه شونو آزاد میکردم ... چرا که باور کردم تو هرگز دلت به اسارت کبوترا رضا نیست ... چقدر این روزا برام سخته از مغزم کار بکشم ... انگاری که مخم سنگین کار میکنه شاید کوچیکتر شده ... شاید ... اما قلبم نه مامانی، قلبم همیشه بزرگ میمونه آخه آدمای بزرگ تو قلب من نشستن ... یکیشون هم که خود ِ خودتی
اصلا بذار ساده بگم مامانی ، تولدت مبارک
http://www.dearfarzad.persianblog.ir
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 * شقایق بیات

