تبليغاتX
بال ترمه ای پروانه

 

این روزها خدایگان استدلال و منطق کثیرند و وافر،

                                    به این نتیجه رسیده ام که من یکی دیگر خدایی نکنم !

این روزها تلویزیون تصاویری از بزرگترها را به وفور نشان میدهد که در حال زحمت و تلاشند و آنوقت کوچکترهای ِ پای تلویزیون آنقدر خسته اند ... آنقدر خسته اند و آنقدر خسته ... که یا زود خوابشان میبرد و یا بیدار میمانند و هی فکر میکنند که چقدر همه چیز دارد خوب میشود و دلشان خوش میشود و خیالشان آسوده ...

این روزها اخبار مجبور است که شبیه مسکن عمل کند ... 

شایعه شده که قرار است کوچکترهای بی سر و سامان به سر و سامانی برسند ... قرار است اتفاقهای مهمی بیفتد، کوچکترها همه خودکار به دست پرسشنامه پر میکنند و در روزهای معینی میروند که امیدوار شوند به آینده ... گفته اند تقلب نکنید تا شکلات بگیرید ... این راهکار خوبی است برای آنکه کوچکترها یاد بگیرند دروغگو نباشند ... این روزها " بازی ِ از این جیب به اون جیب " بازی ِ روز شده - این بازی از این قرار است که کوچکترها و بزرگترها با هم بازی میکنند. به این شکل که بزرگترها پول کوچکترها را از این جیبشان در میاورند و در جیب دیگرشان میگذارند، حالا اتفاقی ممکن است این وسط کمی از پولها گم یا جا به جا بشود -

این روزها چراغهای خانه ها را میبرند به مسجدها ،

                                      آن هم نه مسجدهای محل که مسجدهای محله های دورتر!

این روزها کوچکترها به بازیچه ها دلخوشند ... و از بس که قادر به استفاده ی صحیح از دارایی های مسلم خودشان نیستند، بزرگترها مجبور شده اند پا در میانی کنند و زمام کل امور را در دست گیرند از سر ِ همین کوچکترها را تشویق به خواندن دعای کمیل میکنند تا خدا کوچکترها را بیامرزد و ببخشد که آنقدر دست و پا گیر بزرگترها میشوند ... و چقدر و چقدر و چقدر، همه چیز در صحت و سلامت میگذرد و هر کسی در جای خود مشغول انجام وظیفه است ... این روزها کوچکترها وقتی برای خواندن دعای باران میروند چتر نمیبرند و بزرگترها هم که ... ، ... ، ... اصلا هیچی ... ادامه ندارد.

این روزها بعضیهای دیگر بیمارگونه عمل میکنند و گله میکنند ... و شکایت میکنند و دلشان میخواهد هی حرف بزنند و مدام بهانه میگیرند ... و آنقدر زبان درازی میکنند و نق میزنند به جان بزرگترها تا اسمشان خط بخورد و شناسنامه اشان باطل شود ... این حق مسلم آنهاست نه چیز دیگری !

این روزها گلوی بزرگترها پاره شد از بس گفتند: کو فقر ؟ کو فحشا ؟

امروز در کوچه ی بی غیرتی حراج کلاه بود ...

این روزها گل انصاف، وا نشده پرپر میشود ... این روزها واژه ها همه شیک شده اند و خواستنی و خوردنی ... معانی و تفسیر و عمل به کار خیلیها نمیاید ... این روزها نوزادان بیشتر از گذشته به همه چیز زمین اعتراض دارند اما مشتهای گره کرده ی آنها هم دیگر به کار نمیاید ... این روزها از سرزمینهای دیگر دلشان میخواهد که بفهمند بالاخره در این سرزمین کمبود بنزین هست یا نیست ... و اگر نیست کوچکترها، آخر به چگونه دردی مبتلا شده اند که این همه در صف میاستند ... این روزها همه ی ایده ها و برنامه های بزرکترها روی کاغذ پیاده میشود و آنقدر این پیاده روی ، روی کاغذها ادامه دارد که برنامه ها به عمل نرسیده خسته میشوند و ناکام میمانند تا ... تا بزرگترهای بعدی بیایند و بگویند بزرگترهای قبلی کار را خراب کرده بودند و ما مشغول ترمیم و بهبود اوضاع هستیم ...

این روزها مردیم و زنده شدیم و هیچ جای کارمان درست نشد که نشد ... این روزها آخر دنیا شده ! ... این آخری هنوز مشخص نیست ... چرا که از خیلی وقت پیش خیلیها میگفتند :  آخر دنیاست ...

یعنی حالا دارد آخر دنیا میشود ، شده است یا قرار است که بشود؟ ... 



ادامه مطلب...

جمعه هجدهم مرداد 1387 *  شقایق بیات
about me
من یک موجود ساده ام!
از دایره ی لغات مردمان دانای این زمانه،چیز زیادی جز چند کلمه ی ساده نمی دانم.
.
شیفته ی دانستن ناشناخته ها
و آماده ی شنیدن ایده های نو هستم.
.
و از آشنایی با شما خوشوقتم ...
.
written
daily links


Blog Skin