
خدایا منو ببخش! به خاطر تموم روزایی که دلمو دادم به این "زمین خاکی" و "خاک بازی" کردم ... و بعضی وقتا هم" آب" و هدر دادم واسه " گِل بازی" ! -
خدایا منو ببخش! به خاطر اینکه همش دنبال "عروسک بازی" بودم ... هِی عروسکای رنگارنگ و چیدم دور تا دورم اونموقع یه چشَم به عروسکام بود و دلم دنبال ِ یه عروسک دیگه !!
خدایا منو ببخش برای تموم "گلایی که "چیدم و پرپرشون" کردم ، برای تموم شبایی که با "ستاره های آسمونت" قهر بودم و هِی چشمک زدم به "مهتاب خانوم"؛ برای تموم "پرنده هایی" که از روی "دیوار" پروندم و کله ی بعضیاشونم کوبوندم به "دیوار"؛
برای تموم وقتایی که یادم رفت آسمون آبیه! که یادم رفت "شقایق" چه رنگیه ! که یادم رفت "سیب" چه عطری داره؟! منو ببخش!
خدایا منو ببخش! که بعضی وقتا "مصلحت اندیش" شدم؛ به اسم تو و دین تو "دروغ گفتم"؛ "تهمت زدم"؛ "ریا کردم"؛ "غیبت کردم"؛ "سکوت کردم " و دست آخرش کیف کردم از این همه زرنگی خودم!
خدایا منو ببخش که "عاشق " شدم اما " عاقل " نه! منو ببخش که همیشه گند زدم به هر چی " علم " و " عمله "!
خدایا منو ببخش که " آفتاب " و ول کردم و رفتم زیر " سایه " ها !
خدایا یادته از اون اول ِ اولم که اومدم! همیشه مشتام گره کرده بود و به همه چیز زمین اعتراض داشتم! هر چی بزرگتر شدم اعتراضم بیشتر شد ... هنوزم اعتراض دارم - اما حق اعتراضم و ازم گرفتن - میشه بهشون بفهمونی که خط ِ آخر ِ قصه ی همه گور به گور شدنه!
خدایا منو ببخش که "چراغی" رو که به خونه روا بود و دادم به "مسجد" !!!
کاش اونقدر بزرگ بودم که می تونستم دستای ترو که برای دوستی دراز شده بگیرم! کاش دستای تو لمس کردنی بود ... د ِ آخه خاک تو سر ِ من! دستات همه جا هستا من بازم دنبالشون میگردم ...
خدایا منو ببخش! از اینکه حس معلوم الحالی ندارم !
از این سحر به بعد ...
خدایا میشه یه چیز دیگه م بگم : منو ببخش که هر بار هی قول دادم و قولمو شکستم!

