از دیروز دیروزا دو زانو نشسته م رو زمین و شروع کردم به شمردن روزای بعد از خدافظی تو ... اما انگشتای من فقط چند تاس و روزای رفتن تو خیلی خیلی خیلی زیاد ... امروز فرشته ها فهمیدن و اومدن کنارم ... شمارش هنوزم ادامه داره - با کمک بالهای فرشته ها -
گفتم: منشور ِ من بمون، نرو مال ِ یکی دیگه شو که مجبور باشی لابلای ِ دو تا انگشتش اینور و اونور بچرخی ... اگه منشور ِ خود ِ خودم بمونی که من نمیچرخونمت واسه اینکه میترسم گمت کنم ... آخه چرا تو گوش نکردی ... پاییز شده بود ... نشسته بودم رو همون تخت گوشه ی حیاط ... کلاغه با اس ام اس بهم گفت : غار غار ! گفتم ای داد بیداد ... فهمیدم که تو گم شدی ... بند و بساطم و جمع کردم و از ترس مردن رفتم تو و نشستم یه گوشه ... چرا فکر کردم اون گوشه نمیمیرم؟ نمیدونم !

از اون روز به بعد تا اونجایی که چشمم کار میکنه ، زل میزنم به آسمون ... بر بر خیره میشم تا اون آخر آخر ... آخر آخر یعنی تا همون جایی که چشم من میرسه ها ... فکر میکنم تو وقتی بیای یهویی شکل آسمون به هم میریزه - از گوشه ی سمت راستش یه حفره تو آسمون باز میشه ... تو از وسط ابرا میای بیرون - ... نه که با کالسکه ی طلایی ... نه ! نه ! نه ... من فکر میکنم عین شهاب سنگ میمونی ، میفتی وسط حوض ... اونوقت من ورت میدارم ، میبرم میذارمت یه جایی که هیشکی دستش بهت نرسه ! - نگو که حسودم ... نمیتونم که ترو تیکه تیکه کنم بدمت دست این و اون!
این چه حکایتیه که اصلا غیبت تو به چشمم نمیاد ... تو همیشه حاضری! ... بارها و بارها شنیدم که خیلیا تکرار میکنن " غائب همیشه حاضر " ... اما این اصلا برازنده ی تو نیست ... چرا ؟ خب عزیز دل من برای اینکه تو فقط حاضری ... حاضر ! تو همیشه حاضری ! " حاضر همیشه حاضر "
خبر داری که همه ی هست و نیستای من با تو هست میشن؟ ...
راستی هر بار که بارون میاد ... چهار تا انگشت دست راستم میشه سایبون ِ چشام ... میبینم بازم مژه هام خیس میشه ... من فکر میکنم چشای منم بارونی شده ... دلت گرفت؟ خیالت راحت ... تقصیر بارونه که از لابلای سایبون ِ بالای چشام میریزه رو صورتم ... باید یه فکری برای این سایبون بکنم ... نه دلبر من تو اصلا نگران نباش با خیال راحت هر جا هستی باش !
عجبا ! عجبا ! عجبا ! اینطوری نیگام نکن ...
قبلا قبلنا فکر میکردم فقط وقتی بارون بیاد تو میای ... بعدا دیدم که انگار این خبرا نیست ...
آفتابم که میاد تو باهاش میای ! چتر آفتابیم همیشه همراهمه- اصلا از حموم آفتاب خوشم نمیاد -
بیا ... بیا درست بشین روبروی من ... بازم تو و همون آواز همیشگی من و تحمل وصف ناپذیر ِ همسایه برای شنیدن صدای من ... نگران همسایه نباش خوب من، به شنیدن این آواز عادت کرده ...
لطفا نگو یه آواز دیگه

