تبليغاتX
بال ترمه ای پروانه

 

 

" به حرم رهم ندادن " که "تو در برون چه کردی که درون خانه آیی"؟

 

 

دلم بازم سوخت آقا ... دلمُ سوزوندن آقا ... گفتن این جاها یه مرامی میخواد که تو نداری ... همونجا نشستم! پشت در ... گفتم وصف العیش نصف العیش! همین که بو بیاد ، بوی حرمت بسه ... اما از مشهد تا تهران ... وای چقدر راهه ! آدما هی اومدن سیخونک زدن که داریم میریم ... بغضم گرفت! نه که حسودیم بشه ها ... نه ! دلم بیشتر پر کشید . پشت در ...انگاری خوابم برد.

 

ولوله ای شد انگار ... صدای آدما می پیچه تو گوشم ... آقا ... آقا ... چی شده ؟ بلند شم ؟ بشینم ؟ میترسم بلند شم ... میترسم این آدمای با مرام بگیرن منو بندازن اونور. سرم ُ میندازم پایین ... من یه مورچه م ... له میشم زیر پای آدم بزرگا ...

 

دلم میگه چیکار کنیم؟ ... میگم: صبوری ... صبوری! ببین من منتظرم ! ... دلم میگه: پس منم منتظرم ... 

 

دل من اندازه ی دل یه مورچه س ... اگه با دنیای آدم بزرگا حسابش کنیم ؛ دل من اندازه ی دختر بچه های 4 ساله س ... گریه شم مثل اوناس!

بهش میگم : بسه دیگه اگه اینطوری بسوزی اونوقت من میشم بی دل!

دلم میگه : نیگا کن هر کسی از هر سویی به شتاب ... میل دلبر داره !

نگاه میکنم هیچکس نمونده باقی ! انگاری همه ی با مراما رفتن! همه جا ساکت شده ... نکنه اون موقع که هی آقا رو صدا میکردن ... آقا اومده بوده اونام شال آقا رو گرفتن و باهاش رفتن !

 

دلم میگه : دیدی حالا هی میگی صبوری کن ! ( غم عالم ریخته تو دلم ! دلم شده قد کوه ! انگاری داره میترکه از غصه! ) دستام و مشت میکنم میکوبم به در ... آقا آقا ... صدای من توی های های دلم ؛ گم میشه ... میگم : رام نمیدین آقا ؟ برم ؟ چشم ! خب میرم ! خب خیلیا گفتن که جای من نیست ! اما من اومدم ... گفتم شاید ... زیر لب زمزمه میکنم:

 

آمده ام که سر نهم عشق ترا به سر برم 

گرتو بگوییم که نی ... نی شکنم شکر برم 

 

اگه به من بگین نه ! اون نه رو هم مثل نی شکر سر دستم میبرم ... میبرم ُ ازش شکر در میارم ... مهم اینه که شما به من گفتید نه ... 

دست ادب من کجاس پس ؟ میبینم روی قلب من مودب و به احترام ؛ منتظر مونده به امیدی که این درو باز کنن! میبینم هر تپش قلبم میگه : آقا  میون هر تپش با تپش بعدی یه عالمه حرف نگفته با آقا ! بعد دوباره از سر ؛ به تپش که میرسن وا میسن و دوباره تپشا میگن آقا!

 

زیر لب نجوا میکنم : سلام به مشهد تو ... به حرم تو ... بیاین آقا من اومدم قلبم و بدم و برم ! ای وای من بی مرامم ! دلم که نیست!  

انگاری دل ِ این در   ِ حرم به رحم میاد. صدایی میکنه و باز میشه ؛ میگه : بیا ...

پس چرا من میلرزم انقدر؟ دل من دست میشکه به دیوارا و درا ... دلم ذوق کرده اصلا صبوری نداره، میگه :

 

سلام آقا ... سلام ... خوبی آقا؟ قربونت بشم ! قربون مهربونیت بشم ! قربون حرفات بشم ! قربون مامانت بشم ! قربون بابات بشم ! اصلا میدونی چیه آقا ؟ گفتن کلاغا رو راه نمیدن ! گفتم: خب میرم پر و بالم و تو گچ سفید میکنم ! رفتم این کار و کردماااا ... هیچ کاری نتونستم بکنم با این صدای غار غاری م ! آره آقا جونم گفتم یواشکی بیام بشینم پیش این کفترا ...

شدم اندازه ی دل کفترای حرمت آقا! نه ... کوچولوتر شده بودم ... از دل اونا هم کوچولوتر! شده بودم قد دل مورچه ... اصلا داشتم تموم میشدم آقا. گفتم حرم آقا کلاغ و کفتر که نداره ! خودم و زدم به دریا و اومدم ... گفتم آقا کرامت داره ... آقا مهربونه ... وقتی آقا به دل یه آهو نظر داره ...

 

دل من همینجوری داره میگه ! به درا و دیوارا دست میکشه و میره جلو ! بویی میاد. سرمو چپ و راست میچرخونم ... زبون من کو ؟

 

دلم میگه : آقا جان ... صدایی در من آمیخت : جان ِ آقا ... 

مثل دختر بچه ی پا برهنه ی یتیمی که در جستجوی بابا بوده ! حالا ناز چشمای همون دختر و صفای دست بابا. اما چه جای نگاه کردن به آقا ! سرمو میندازم پایین! مثل همیشه با انگشتام بازی میکنم ! 

 

دلم میگه: ای کاش میشد از شما نوشت آقا ... ای کاش میشد به شما بگم بابا ...

گفتند : بنویس دختر جان ؛ بنویس! ...

و من حالا مینویسم: 

بابا شال دارد

شال بابا سبز است .


جمعه هشتم آبان 1388 *  شقایق بیات
about me
من یک موجود ساده ام!
از دایره ی لغات مردمان دانای این زمانه،چیز زیادی جز چند کلمه ی ساده نمی دانم.
.
شیفته ی دانستن ناشناخته ها
و آماده ی شنیدن ایده های نو هستم.
.
و از آشنایی با شما خوشوقتم ...
.
written
daily links


Blog Skin